یاسین امانت الهی خاطرات یک کودک سندرم داون



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:18 | جمعه 9 فروردين 1392 توسط ویدا

سلام بر تمام هستی من بر روی زمین بازم روزی رسید که باید بابتش خدا رو سپاس و شکر کنم اری تولد پنج سالگیت 

پسر زیبا روی من  تولد پنج سالگیت مبارک ایشالا مامان همیشه سالم و تندرست باشی

یه دنیا دوست دارم میبوسمت  

خدایا بابت یاسینم این فرشته وامانت الهی شکرگذارم بازهم میگم راضیم به رضای خدا

الان دارم با گوشی وبلاگتو اپ میکنم بعدا میام با کلی عکس و گزارش این چن ماه اخیرت 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:53 | جمعه 3 ارديبهشت 1395 توسط ویدا

سلام بر تمام هستی من بر روی زمین بازم روزی رسید که باید بابتش خدا رو سپاس و شکر کنم اری تولد پنج سالگیت 

پسر زیبا روی من  تولد پنج سالگیت مبارک ایشالا مامان همیشه سالم و تندرست باشی

یه دنیا دوست دارم میبوسمت  

خدایا بابت یاسینم این فرشته وامانت الهی شکرگذارم بازهم میگم راضیم به رضای خدا

الان دارم با گوشی وبلاگتو اپ میکنم بعدا میام با کلی عکس و گزارش این چن ماه اخیرت 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:53 | جمعه 3 ارديبهشت 1395 توسط ویدا

سلام بر تمام هستی من بر روی زمین بازم روزی رسید که باید بابتش خدا رو سپاس و شکر کنم اری تولد پنج سالگیت 

پسر زیبا روی من  تولد پنج سالگیت مبارک ایشالا مامان همیشه سالم و تندرست باشی

یه دنیا دوست دارم میبوسمت  

خدایا بابت یاسینم این فرشته وامانت الهی شکرگذارم بازهم میگم راضیم به رضای خدا

الان دارم با گوشی وبلاگتو اپ میکنم بعدا میام با کلی عکس و گزارش این چن ماه اخیرت 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:53 | جمعه 3 ارديبهشت 1395 توسط ویدا

سلام سلام به همه دوستای گلم سلام به تنها عشق زندگیم گل پسرم یاسین

سلام به دوستای مجازی ایشالا که حال همه بچه هاتون خوب باشه

ما هم از دعاهای خیر شما خوبیم هم من هم پسرم 

از زمانی که گوشیهای هوشمند وارد بازار شده حضور منم در وبلاگ نویسی و سرزدن به وبلاگای دوستانم کمتر شده اما باور کنید نه واتس اپ نه تلگرام جای وب گردی رو تو نت نمیگیره

هر جایی باشم دلم پیش اون دوستای وبلاگیمه که اوایل که شروع کردم حضور دوستای گلم منو تشویق کرد که تا الان وبلاگم رو اپ کنم همتون رو یه دنیا دوس دارم هم خودتونو هم بچه های گلتون

یاسین منم بزرگ شده همونجور که وبلاگ نشون میده چهار سال و نیمشه واسه خودش مردی شده 

خدا روشکر از پوشک گرفتمش با هر بدبختی بود الان هم فقط استرس دارم که خدای ناکرده خونه کسی میرم حواسم نباشه جایی رو نجس کنه والا دیگه هر چه پوشک داشتم ریختم دور باهاشون واقعا خدافظی کردم اخه یاسینم بزرگ شده

امسال به لطف خدا یاسین رو مقطع چهار تاشش سال ثبت نام کردم شنبه رو باید ببرمش نمیدونم عکس العملش چیه اخه یاسین صبحها تا ساعت 9 خوابه بعدظهرها هم از ساعت دو میخوابه تا پنج حالا طفلکی چه جوری ببرمش نمیدونم دلم واسه پسرم میسوزه

اما میبرم تا پیشرفت کنه شما هم دعا کنید که یاسین پیشرفتش نشون بده

واسه یاسینم:یاسین نفسم ورودت به دنیای مدرسه درس و کتاب مبارک هزاران بار گفتم الان هم میگم توقع دکتر و مهندس شدن ازتو ندارم اما همین که نشون بدی میتونی همین واسم کافیه واست دعا میکنم با چشمی اشکبار دلی پر از حسرت

یاسینم گفتارش اصلا خوب نیست نمیدونم چه کار کنم ایشالا مدرسه رفتنش کمکی کنه تو پیشرفت گفتارش 

دراخر ممنونم از کسایی که یاد من و یاسین هستن حضور کمرنگمون رو به بزرگواری خودتون ببخشید دست همتون رو از دور میبوسم  

ایشالا همه بچه ها تو زندگیشون درساشون موفق باشن همچنین یاسین 

عکسای مدرسشو میگیرم و میزارم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 15:04 | پنجشنبه 2 مهر 1394 توسط ویدا

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:53 | شنبه 5 ارديبهشت 1394 توسط ویدا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ